ویژهنامه محرم
اي ماه خون، بار ديگر از راه ميرسي و با نسيم گرم كربلايي، قصه آلاله هاي سرخ را به گوش جان مي رساني. دوباره سكوت تاريخ را در هم مي شكني و بغض ناله را از تنگناي حنجره ها آزاد مي كني. بار ديگر از راه ميرسي و برف سكوت را با آفتاب عشقي كه بر آسمان سينه داري، آب مي نمايي و آن را به اقيانوس خروشان فرياد مي رساني! اي ماه خدا! قدومت گرامي.

علت نامگذاري اين ماه و حرمت ويژه آن در ميان مسلمانان
تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.
ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)
1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص130)
2-(پيام آورعاشورا/ مهاجراني/ص 11)
3-(با اندكي دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثي/ ص 406)
تفكيك حكومت و ولايت و شكل گيري قيام عاشورا
از سال 11 هجري كه پيامبر اسلام رحلت نمود تا سال 60 هجري كه معاويه فوت كرد چهل و نه سال طول كشيد اين سالها به تفكيك حاكميت به شرح ذيل است:
1- سال 11 هجري رحلت پيامبر اسلام
2- سال13 هجري فوت ابابكر، مدت خلافت: 2 سال و 3 ماه و 10 روز
3- سال 23 هجري قتل عمر، مدت خلافت: 10 سال و 6 ماه و 4 روز
4- سال 35 هجري قتل عثمان، مدت خلافت: 13 سال (8 ماه كم)
5- سال 40 هجري شهادت علي (ع)، مدت حكومت: 4 سال و 9 ماه و 8 روز يا 5 سال و 3 ماه و 7 روز
6- سال 41 هجري صلح امام حسن (ع) با معاويه و بيعت مردم با معاويه در همان سال در بيت المقدس
7- سال 60 هجري فوت معاويه، مدت حكومت: 19 سال و 8 ماه.
در اين سالها دو جريان مشخص در تاريخ اسلام شكل گرفت. نماد يك جريان «يزيد بن معاويه» است كه در سال 60 هجري پس از پدرش به حكومت رسيد و نماد جريان ديگر حسين بن علي (ع) است كه در محرم سال 61 هجري در ماههاي اوليه حكومت يزيد به دست او به شهادت رسيد...دو جريان پيامبري (ولايت) و پادشاهي (حكومت) دو دهه نخست پس از رحلت پيامبر اسلام با خانه نشيني علي (ع) و حكومت معاويه در شام در سال پنجم از خلافت عمربن خطاب چهره اي مشخص يافت. يك جريان بر اصول اسلامي و احكام قرآني و سنت پيامبري پاي مي فشرد و جريان ديگر به حكومت و قدرت مي انديشيد. ..
معاويه 22 سال حاكم شام (سوريه كنوني)بود اززماني كه برادرش يزيد بن ابي سفيان فوت كرد و عمر در سال پنجم حكومت خود معاويه را به شام فرستاد و پس از شهادت اميرمومنان از سال 40 تا 60 هجري 42 سال حاكم قلمرو اسلامي بود اين سالهاي طولاني سالهاي استقرار پادشاهي حذف و طرد حاكميت اسلامي بود. (1)
اين دو جريان تاكنون ادامه يافته است و هيچ يك از آن دو نتوانسته است بر ديگري غلبه يابد. گاهي پادشاهان جا را براي جامعه دينداران و فرزندان ولايت تنگ نموده اند و به كشتار آنها پرداخته اند و گاهي نيز دينداران و پيروان ولايت توانسته اند حاكميت را از آن خود كنند و به رواج احكام دين عقلانيت ديني و عرفان ديني پرداخته اند به نظر مي رسد با گسترش آموزه هاي ديني در سه سطح عمل ديني،عقلانيت ديني و عرفان ديني جوامع مسلمان ضرورت جمع ميان ولايت و حاكميت را احساس نموده اند.
1-(پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)
تقویم هجری قمری
تقويم، آغاز سال نو و برگزاری جشن های مختلف در ميان ملل و جوامع مختلف، برخاسته از زمينه هاي ملي- ديني و نمودي از فرهنگ جوامع خويشند.
اين تقويم ها که به مرور از جنبه های مختلف ملي- دينی در جوامع بشری پيدا شده اند؛ برخی از آنها هنوز در جوامع مختلف به حيات خود ادامه داده و هر روز که سپری می شود بنابر خصوصياتی که دارا هستند بر اعتبار و اهميتشان افزوده می گردد.
اما برخی ديگر از اين تقويم ها به عللی متروک گشته و کمتر شخصی از وجود آنها باخبر است. عموماً اساس تقويم ها يا گاهنامه ها بر مبناي چهار مبادي و خصوصيت استوار است كه عبارتند از: نجومي، ارضي، ديني، قومي و ملي. ازمبدأهاي مهم تاريخي يا تقويم هايي كه در ميان اكثر اقوام و ملل جهان تا به امروز مطرح بوده اند می توان به تقويم های ذيل اشاره کرد:
تقويم های چينی، مصری، عبری (يهودی)، مسيحی، هندو و اسلامی.
چنانچه مشهود است اکثر مبادی تقويم ها و گاه شمارها متکی بر دين است. چنان كه اقوام يهود كه از قديمي ترين اقوام موحد و متدين بشمار می روند، تاريخ خود را بر مبدأ پيدايش بشر بر اساس اخبار تورات به طور اعم و در حالاتي اخص ظهور حضرت موسي(ع) و نزول تورات و صدور «ده فرمان» حساب مي کنند و يا اين كه در عالم مسيحيت، مسيحيان؛ تولد حضرت عيسي مسيح (ع) را مبدأ تاريخ خويش قرار داده اند و در تقويم های شرق آسيا ظهور كنفوسيوس، بودا، برهما و امثال آن براي طرفدارانشان مبدأ تاريخ است.
در ميان اعراب عربستان تا زماني که هجرت، يگانه تاريخ مسلمين شود عام الفيل(1) عموميت داشت، و اکثر مورخين ولادت حضرت رسول (ص) را به اين تاريخ نوشته اند. اعراب نيز مانند ساير ملل جهان دوازده ماه را يکسال می گرفتند منتهی اين دوازده ماه قمری بود و گفته می شود که اساس آن منطبق است بر سنت باستاني اعراب و شريعت ابراهيم (ع). تعيين مبدأ تاريخی مسلمين از رحلت رسول اکرم (ص) و زمان خلافت عمر دومين خليفه به طول انجاميد. قبل از اين واقعه، تقويم مسلمين تنظيم نيافته بود و مبدأ و اصول خاصی نداشت، مسلمين گذشت زمان را ماه به ماه حساب می کردند و دوازده که تمام می شد آن را يک سال مي ناميدند و از هجرت به بعد هر سالی را به نام واقعه مهمی که در آن سال اتفاق افتاده بود نام گذاری می کردند.
در زمان خلافت عمر در سال 16 يا 17 هجری؛ عمر مجلسی ترتيب داد تا تقويمی برای حکومت اسلامی تنظيم شود؛ تا با استفاده از آن تاريخ وقايع و حساب بيت المال را نسبت به آن مشخص سازد. در اين جلسه راجع به واقعه فيل و واقعه بعثت و مبنای تقويم ايرانيان بحث شد ولی هيچ يک از آنان مورد تصويب قرار نگرفت تا اينکه حضرت علی (ع) پيشنهاد نمود که هجرت حضرت رسول اکرم (ص) مبدأ تاريخ و تقويم اسلامی قرار گيرد؛ اين پيشنهاد و موضوع آن، بواسطه اين که هجرت سبب گشايش در امر مسلمين و اهداف اسلام شده بود مورد قبول عموم حاضرين قرار گرفت.
بعد از تعيين و تصويب مبدأ برای تاريخ اسلام، تعيين مبدأ و سرآغاز برای سال های اين تقويم نيز مورد شور و مشورت قرار گرفت؛ که بعد از تبادل نظر؛ ماه محرم بنا به خصوصيات خاص خود که اولاً پايان مراسم و سفر حج بود و ثانياً آخر ماه های حرام بود بعنوان اولين ماه سال انتخاب شد. در برخی ديگر از منابع نيز آمده است که چون از عصر ابراهيم (ع) اکثر اقوام عرب به علت فراغت از سفر حج و اعمال آن در ماه ذی الحجه، ماه بعد از آن را که محرم باشد، اولين ماه سال می گرفتند، روی اين اصل با تبعيت از اصول سنتی اعراب ماه محرم را آغاز سال هجری قرار دادند.
اگرچه در اکثر کشورها مراسم خاص سال نو برگزار می شود ولی در اکثر کشورهای عربی اعياد فطر و قربان بعنوان بزرگترين عيد و جشن ملی در نظر گرفته می شوند. و اما شروع سال قمری و ماه محرم برای شيعيان يادآور قيام خونين و هميشه جاويد امام حسين (ع) است. در مذهب تشيع ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است. حادثه ای که با وجود گذشت قرن های متوالی همچنان متبلور و راه گشای جويندگان حق و حقيقت است.
به هر صورت سال قمري با مبدأ هجرت پيامبر اسلام در ابتدا در جزيره العرب و پس از آن که اعراب مسلمان به کار کشور گشايي روي آوردند در تمام بلاد اسلامي آن زمان گسترش يافت و شيوه گاه شماري ممالک وسيعي از هند تا اسپانيا شد، و در ايران نيز جايگزين سالشمار خورشيدي شد که از ازمنه قديم در ايران رواج داشت؛ گاهشماري قمري در ايران تا ابتداي سلطنت پهلوي يگانه گاه شماري کشور بود تا اينکه توسط رضاخان گاهشماري در ايران به هجري خورشيدي تغيير يافت.
اينک آغاز سال 1427 هجري قمري را پيش رو داريم، سال قمري با هجرت پر برکت رسول اکرم معنا يافت و مبدأ تاريخ اسلام شد چه اگر پيامبر در مکه باقي مي ماند چيزي از اسلام باقي نمي ماند، ولي سال قمري که با هجرت پيامبر مکرم اسلام متبرک شده بود، در سال 61 پس از هجرت به خون عزيزان و خاندان رسول اکرم (ص) رنگ شد و از آن پس سال قمري براي مسلمان راستين جز با اندوهي جانکاه آغاز نگشته است؛ تا کي باشد که خونخواه اين خون 'ثارالله' بپا خيزد و جهاني را به عدل بيارايد!
(1) مبدأ سال فيل حمله ابرهه پادشاه يمن به مکه و کعبه بود که با فضل الهی، او و لشکريان فيل سوارش با شکست مواجه شدند.
--------------------------------------------------------------------------------
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
نامگذاری روزهای محرم
شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام
روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )
روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام
روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام
روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام
روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام
روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام
روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام
روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان
روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا
روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه
--------------------------------------------------------------------------------
امام حسين (ع) و ياران او
امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.
پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)
خون او تفسيراين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد(2)
اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)
مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)
1-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 147. 148)
2-علامه اقبال لاهوري
3- (پيام آور عاشورا/ مهاجراني/ ص 11)
4- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثي/ ص 32)
------------------------------------
دیدگاه ها نسبت به واقعه عاشورا:
1- نگاه مستقل به واقعه عاشورا:
نگاهي اجمالي به تحقيقات انجام شده در زمينه واقعه عاشورا نشان مي دهد كه عمدة ديدگاههاي محققين بصورت مستقل يكي از جنبه هاي واقعه را بررسي نموده است، و يا واقعه عاشورا به عنوان يك پديدة مستقل در دين ديده شده است. بطوري كه بسياري با نوشتن مقاتل بر بعد عاطفي تاكيد كردند و برخي با تحليل تاريخي آن به برداشت هاي سياسي خاصي دست يافته اند و در آخر نيز دريافت هاي عرفاني حجم ديگري از اين تحقيقات را به خود اختصاص داده اند. اين نگاه باعث شده تا يك پديدة ديني بجاي همة دين بنشيند و اگر هم بر احساسي كردن آن پافشاري كنيم خواهيم ديد كه چيزي از پيام دين دستگير ما نخواهد شد.
غالب شدن يك ديدگاه باعث مي شود از ساير برداشتها غفلت شودو پيام دين يك جانبه به نسلهاي آينده انتقال يابد. اينكه برخي از روشنفكران، ورود عرفان به سياست را حايز نمي دانند دقيقاً به همين امر توجه داشته اند كه در صورت قرارگيري يك تجربه عرفاني به عنوان آموزه غالب ديني بيم آن مي رود هر كس با هر عنواني كه صاحب تجربه ديني باشد خواستار تغيير و تحول در عرصه سياست گردد و به اندازه قدرت خود مردم را به سمت خود متمايل سازد و نگاه خود را عام و فراگير كند و فهم خود را عين دين بداند....
2- نگاه تركيبي:
مراد از نگاه تركيبي آن است كه پيام عاشورا در راستاي تكميل ساير پيام ها و آموزشهاي دين قرار گيرد. بدين معنا اگر دين متولي رساندن سه پيام در سه سطح عمل ديني، معرفت ديني و تجربه ديني باشد، پيام عاشورا فقط به ظاهر شدن يك حقيقت دين يعني عرفان حماسي آن مي شود. اين بدان معنا نيست كه پيام عاشورا از ساير آموز هاي ديني بي بهره است بلكه علاوه برداشتن آن پيامها موظف به ظاهر كردن مرحله آخر دينداري يعني قرباني كردن حقيقي در مقابل حق است. لازم به ذكر است كه در مراحل اول و دوم دينداري آموزشهاي رسول مكرم اسلام و علي (ع) در دو سطح عمل و عقلانيت ديني تكميل شده است كه با حادثه عاشورا جنبه سوم آموزشهاي دين نيز تحقق يافت و دين موفق و سربلند از همة آموزشهاي خود بيرون آمد پس از آن انتقال اين آموزشها به جامعه ديني است كه در مرحله اول توسط ساير پيشوايان به تمامه صورت گرفت و در ديگر مراحل تا به امروز توسط پيروان صادق آن بزرگان در حال گسترش است.
فهم دين در نگاه امام حسين (ع)
ـ اگر دين را مجموعه اي از «اركان، اصول و فروعي كه بر نبي نازل گرديده است، به علاوه تاريخ زندگي و سيره و سنن اولياي دين» بدانيم و فهم دين را در سه سطح اعمال ديني، معرفت ديني و تجربه ديني ببينيم آنگاه به خوبي روشن مي شود كه امام حسين (ع) در چه پايه اي از فهم ديني قرار دارد. او كسي است كه در خانه وحي و به همراه وحي رشد يافته است لذا هم به تمامي اركان اصول و فروع دين آشناست و هم در گفتگوي مستمر با آن بزرگوار و خصوصاً علي بن ابي طالب (ع) و فاطمه زهرا (س) و امام حسن مجتبي (ع) به زواياي مختلف دين معرفت يافته است و نيز با زيستن دركنار بهترين و بزرگترين عارفان دوران صاحب تجارب عالي عرفاني شده است. اما آنچه كه او از فهم ديني براي ما ارايه داده است در يك نگاه مستقل، نمود عالي تجربه ديني يعني عرفان حماسي است دعاي عرفه آن بزرگ يكي از عظيم ترين ذخاير معرفتي و عرفاني ماست و حماسه پس از دعا يعني شهادت آن سالار و سيد شهيدان مهمترين دستاورد عملي آن است كه از ديگر پيشوايان ديني ديده نشده است.1
1-(مجموعه مقالات كنگره بين المللي امام خميني و فرهنگ عاشورا/ دفتر دوم/ ص 225)
جامعه اي كه امام حسين ع در آن مي زيست
ـ پس از ظهور اسلام در مكه و بعثت پيامبر اكرم (ص)، شنيدن پيام پيامبر براي مستكبران و مال اندوزان آن سامان گران آمد. آنان وقتي نداي لااله الا الله را مي شنيدند برخود لرزيدند و گسترش روزافزون اين ندا چيزي جز كوتاه كردن دست خدايان ديگر در برنداشت. بت پرستي كه جز لاينفك فرهنگ بدوي عرب بود بهترين وسيله زورمداران و صاحبان ثروت و قدرت براي استفاده از انسانها بود. درست است كه آنچه آن روز پيغمبر از آنان مي خواست اقرار به يگانگي آفريدگار بود اما به دنبال آن پيامها آيه هاي ديگري هم نازل شد. آنچه مستكبران را به هراس مي انداخت و بر آينده خود بيمناك مي ساخت اين آيه ها بود: «آنكه مالي را فراهم آورده و آن را شمرده است پندارد مال او وي را جاويدان مي سازد هرگز! و در حطمه افكنده مي شود. چه مي داني حطمه چيست؟ آتش افروخته خدا كه در دلها راه يابد. (همزه/ آيه 2 تا 7) و1
اين آيات و آياتي نظير آن در دل كساني چون ابوجهل، ابوسفيان و وليد بن مغيره و ساير مال اندوزان هراس افكند و آنان را واداشت تا در مقابل پيامبر به انحاء مختلف صف آرايي كنند و به دشمني با او برخيزند. لذا بسياري از نو مسلمانان به مدينه كه در مجاورت شهر مكه قرار داشت مهاجرت كردند از اين طريق هم به گسترش حوزه مسلماني مي پرداختند و هم جان و مال مومنان از اذيت و آزار دشمنان در امان مي ماند.
ـ از سوي ديگر شيوه پيغمبر (ص) چنان بود كه در موسم حج نزد قبيله هايي كه براي زيارت آمده بودند مي رفت و آنان را به مسلماني مي خواند و از اين طريق بسياري از مردم مدينه در طي ساليان دراز كه پيامبر در مكه بود، دعوت او را كه نويد آشتي و صفا و پرهيزكاري مي داد استقبال كردند و به گسترش دعوت او در مدينه پرداختند.
ـ لذا پس از سپري شدن دوران پرمشقت زندگي پيامبر در مكه وقتي سران قريش تصميم به كشتن پيامبر گرفتند علي در بستر او خوابيد و او شبانه از شهر خارج شد و به مدينه مهاجرت كرد. (تاريخ تحليلي اسلام/ ص 56 و 67) و شعار اسلام كه در مكه توحيد و عبادتي مختصر بود در مدينه جنبه سياسي و اجتماعي آن نيز اندك اندك گسترش يافت، اذان شعار نمازها گرديد. تشريع، احكام معاملات، پرداخت ماليات، حدود و ديگر حكمهاي سياسي و اجتماعي آغاز شد و حكومتي براساس دين (با ولايت پيامبر اكرم (ص)) پديد آمد كه قوام آن عدالت اجتماعي بود.....
ـ امام حسين (ع) در چنين شرايطي كه استقرار اسلام و ايمان ناميده شد در سال چهارم هجري در مدينه متولد شد و در دامان پيامبر (ص) و علي (ع) و فاطمه (س) پرورش يافت. پيغمبر او را پسر و پاره تن خود، گل خوش بوي خويش و سيد جوانان اهل بهشت خواند و او را بر دوش خود سوار مي كرد و به سينه خود مي چسباند و دهان و گلوي او را مي بوسيد و محبوبترين انسانها نزد اهل آسمانهايش معرفي مي كرد. رسول خدا (ص) از شهادت و مشهد حسين (ع) خبر داد و نصرت او را واجب و قاتلانش را لعنت كرد... و بدين گونه 6 تا 7 سال در كنار رسول اسلام و شهر مدينه كه اكثر از ياران و اصحاب پيامبر بودند زندگي كرد. (2)
ـ دو سال پس از فتح مكه و برداشته شدن آخرين سد دشمنان و برقراري وحدت اسلامي در سراسر شبه جزيره عربستان پيامبر (ص) رحلت كرد و مدينه مركز حكومت اسلامي دستخوش تحولات بسياري گرديد. شتابي كه روز مرگ پيامبر اسلام از سران قوم ديده شد، نشان دهنده اين بود كه بعض آنان بيشتر در اين انديشه بودند كه چگونه بايد هر چه زودتر حاكم را انتخاب كنند و كمتر بدين فكر مي كردند كه حكومت چگونه بايد اداره شود. (3)
ـ همانگونه كه در ابتداي نوشتار حاضر آمد پس از رحلت پيامبر (ص)، ابوبكر، عمر و عثمان به ترتيب حاكميت مسلمانان را به مركزيت مدينه به عهده گرفتند و در اين ميان علي (ع) و خاندان پيامبر در سكونت بسربرده اند اما پس از گذشت حاكميت خلفاي سه گانه علي (ع) از سوي مردم به خلافت رسيد اگر چه او خود به دليل مشكلات فراوان از حكومت كناره مي گرفت و مي گفت: «مرا بگذاريد و اين تعهد را از ديگري بخواهيد.» چرا كه حوزه جامعه اسلامي آن روز در زمان خلفاي سه گانه گسترش بسيار يافته بود و پيروزيهاي مكرر از سمت شرق و شمال و غرب نصيب مسلمانان شده بود و مسلمانان به سبب آشنايي با ملل مختلف از جمله ايران و روم و ديدن چگونگي زندگي مردم آن سامان و بدست آوردن غنيمت هاي فراوان به تن آسايي و مال اندوزي خو گرفتند و بسياري از دشمنان پيامبر نيز كه جامه مسلماني در برداشتند در زمان خلفاي سه گانه حاكميت برخي از ايالتهاي حوزه اسلامي آنروز را در اختيار داشتند پذيرفتن چنين جامعه اي و تغيير آن به زندگي ساده و بي آلايش دوران پيامبر كاري است سخت كه تنها از علي انتظار مي رفت و اين چيزي بود كه ثروتمندان حجاز هرگز آن را نمي خواستند و چون وي در تقسيم بيت المال همه را به يك چشم نگريست و موجودي را به همه يكسان داد رفتار او در نظر مردمي كه ربع قرن با روشي خاصي خو گرفته بودند خوشايند نيامد. (4)
1-(تاريخ تحليلي اسلام/ دكتر شهيدي/ ص 46)
2-(دايره المعارف تشيع/ ج 2/ ص 350
3- (تاريخ تحليلي اسلام/ ص 108
4-(تاريخ تحليلي اسلام/ ص 140)
------------------------------------

آنچه تاكنون آموخته ايم
1ـ برداشت عاطفي
ـ يكي از جنبه هاي حادثه كربلا بعد عاطفي است مي دانيم كه كربلا به دليل وضعيت خاص خود در به شهادت رسيدن بيش از شانزده تن از خاندان رسالت و نيز كيفيت خونبار آن زخمي عميق و پردامنه بر قلب جامعه شيعه ايجاد كرد. حادثه از هر جهت جدي و قابل ملاحظه بود. اثر عاطفي آن بلافاصله در شيعه پديدار شد توابين نخستين گروهي بودند كه تحت تاثير اين قضيه قرار گرفتند و از آنجا كه خود را مقصر مي ديدند بدون آن كه انديشه سياسي روشني داشته باشند خود را در معرض شهادت قرار دادند. مي دانيم كه آنان قبل از رفتن به سوي شام از كوفه بر سر مزار امام حسين (ع) آمدند و طي چند روز به گريه و زاري پرداختند .....
با نگاهي به آنچه در احاديث امامان (ع) درباره اقامه عزا و زيارت مرقد امام حسين (ع) وارد شده مي توان دريافت كه به سرعت بعد عاطفي كربلا جاي خود را در جامعه شيعه بازكرد. و حتي گروههايي از سنيان را نيز به خود جذب كرد و به مرور عزاداري سالانه آغاز شد. ادبيات شيعي نيز تحت تاثير اين قضيه و ساير رخدادهاي خونيني كه براي شيعيان پيش آمد ... ادبياتي مبتني بر «مرثيه» شد. حجم عظيم كتابهاي نوشته شده در اين رابطه با عنوان مقاتل از ابتدا با كتاب «مقتل الحسين» نوشته لوط بن يحيي ازدي (متوفاي 157 قمري) تا كتاب «نفس المهوم في مصيبته سيدنا الحسين المظلوم» نوشته مرحوم حاج شيخ عباس قمي محدث بزرگ معاصر نشان از صحت اين مدعا است. (1)
از آن پس نام امام حسين (ع) با گريه بود و عاشورا مهمترين حاديه غمگينانه در تاريخ بشمار مي آمد گريه براي امام ثوابي بي اندازه و رفتن به زيارت مرقد امام حسين (ع) پاداشي فزون از حد داشت اين بعد عاطفي كم كم توسعه يافت و ايام وَفَيات ساير امامان نيز به عنوان ايام عزا مطرح شد. (2)
علت شكل گيري نگاه عاطفي به دين (واقعه عاشورا)
ـ گسترش تبليغات ضد ديني از زمان حكومت بني اميه و تخريب پيشوايان ديني در اذهان مردم (تخريب شخصيت اميرمومنان (ع) توسط معاويه و نيز معرفي امام حسين (ع) به عنوان يك فرد مهاجم و طاغي در زمان يزيد)
ـ جعل اخبار و روايات از زبان پيامبر (ص) مبني بر قرار دادن عيد در روز عاشورا.
ـ تاكيد پيشوايان ديني در اقامه مجالس عزاداري و دعا و زيارت بخاطر عدم وجود راه ديگري براي ترويج و احياء دين.
نتايج اين رويكرد
1- بستر سازي اجتماعي با تظاهرات بيروني از طريق مجالس عزاداري براي استحكام مباني عقيدتي و مذهبي
2- ايجاد وحدت بيروني اجتماعي
3- بسط مفهوم تبري در جامعة ديني بخاطر نشر مفهوم لعن ظالمين در نهضت عاشورا
4- نقش محوري امام حسين (ع) باعث هويت بخشيدن به مفهوم زندگي مومنان شد.
5- تاكيد بر آداب ديني در ايام محرم از طريق دعوت به توبه، دعا، زيارت، امر به معروف و نهي از منكر، تلاوت قرآن، انفاق و....
6- شكل گيري روح انقلابي و قيام بر عليه ظالمان زمان
7- پرورش هزاران شاعر،اديب، مورخ و محدث
8- ايجاد بنگاههاي خيريه و اطعام به فقيران و كمك به بلاد اسلامي
9- تشكيل و گسترش مجالس تعزيه و شبيه خواني و هنر مذهبي
---------------------
1- (مجموعه مقالات/ ص 203)
2- (مجموعه مقالات/ ص84)
3-(مجموعه مقالات/ مقتل نگاري در تاريخ/ محمود يزدي مطلق/ ص 103/ ج 3)
2- برداشت عرفاني
ـ عشق دروني بشر به كمال مطلق و مايه هاي عميق عرفاني در قرآن و سنت معصومين موجب گرديد تا در دنياي اسلام به قلمرو معرفت خدا و اسماء و صفات او و راههاي وصول به حضرت حق كه حقيقت علم و عرفان است توجه خاصي مبذول شود. از همين روي به تدريج اين گرايشها از قلمرو فردي خارج شده و ماهيت فرقه اي و مسلكي به خود گرفت و در حوزه تمدن و تاريخ فرهنگ اسلامي نهاد علم عرفان و دانش تصوف (در كنار ساير نهادهايي چون فقه، كلام و فلسفه) به وجود آمد...
از مطالعه سلسله عرفا بدست مي آيد كه از قرن دوم تا پايان قرن نهم چهار فرقه مهم وجود داشته است: ملامتيه، قادريه، نقشنبديه و مولويه كه هر يك ويژگيهاي خاصي دارند. استاد مطهري فرقة پنجمي بر فرقه هاي ياد شده مي افزايد كه از سلسله هاي مشهور نيستند آنان بي نام و نشان هستند كه به وحدت عرفان، برهان و قرآن (ملاصدرا و پيروانش) و اصالت وحي و سنت معصومين (ع) تاكيد مي ورزند (مرحوم آخوند ملا حسينقلي درگزيني و شاگردان آن بزرگ چون ميرزا جواد ملكي تبريزي....) (1)
ـ يكي از بهترين برداشت هاي عرفاني كه مي تواند زبان حال گوياي همة برداشت هاي عرفاني از واقعه عاشورا باشد،شعري است از مولوي كه در دفتر ششم مثنوي آمده است. در اين شعر به خوبي مشخص است كه عارفان پس از طي مراحل دينداري و رسيدن به عالي ترين مرحله آن بايد خود را براي فناء في الله آماده كنند. و چنين روزي بر ايشان روز عيد و شادي است چرا كه توانسته اند روح خود را از عالم طبيعت خارج كنند و به مقام لقاء الهي نايل آيند. كساني كه به چنين شناختي از واقعه عاشورا نرسند از منظر عارفان يكي از عالي ترين آموزه هاي ديني را دريافت نكرده اند و پيام اين واقعه را نشنيده اند.......
روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاكيه اندر تا به شب
گرد آيد مرد و زن جمعي عظيم ماتم آن خاندان دارد مقيم
ناله و نوحه كنند اندر بكاء شيعه عاشورا، براي كربلا
بشمرند آن ظلمها و امتحان كز يزيد و شمر ديد آن خاندان
نعره هاشان مي رود در ويل و وشت پر همي گردد همه صحرا و دشت
يك غريبي شاعري از ره رسيد روز عاشورا و آن افغان شنيد
شهر را بگذاشت و آن سو راي كرد قصه جست و جوي آن هيهات كرد
اين رئيس زفت باشد كه بمرد؟ اين چنين مجمع نباشد كار خرد
نام او القاب او شرحم دهيد كه غريبم من شما اهل ده ايد
چيست نام و پيشه و اوصاف او؟ تا بگويم مرثيه زالطاف او
مرثيه سازم، كه مرد شاعرم تا از اينجا برگ و لا لنگي برم
آن يكي گفتش كه: هي ديوانه اي؟ تو نه اي شيعه، عدّو خانه اي
روز عاشورا، نمي داني كه هست ماتم جاني كه از قرني به است؟
پيش مومن كي بود اين غصه خوار؟ قدر عشق گوش عشق گوشوار؟
پيش مومن ماتم آن پاك روح شهره تر باشد زصد طوفان نوح
گفت: آري ليك كو دور يزيد؟ كي بده ست اين غم؟ چه دير اينجا رسيد؟
چشم كوران آن خسارت را بديد گوش كرّ ان آن حكايت را شنيد
خفته بود ستيد تااكنون شما؟ كه كنون جامه دريديت از عزا
پس عزا بر خود كنيد اي خفتگان! زآن كه بد مرگي است اين خواب گران
روح سلطاني ز زنداني بجست جامه چه درانيم؟و چون خاييم دست؟
چون كه ايشان خسرو دين بوده اند وقت شادي شد چو بشكستند بند
سوي شادروان دولت تاختند كنده و زنجير را انداختند
روز ملك است و گش شاهنشهي گر تو يك ذره از ايشان آگهي
ورنه اي آگه، برو بر خود گري زآن كه در انكار نقل و محشري
بر دل و دين خرا بت نوحه كن كه نمي بينيد جز اين خاك كهن
ورهمي بيند چرا نبود دلير پشت دار و جان سپار و چشم سير؟
در رخت كو از مي دين فرخي؟ گر بديدي بحر، كوكف سخي؟
آن كو جو ديد آب را نكند دريغ خاصه آن كو ديد آن دريا و ميغ (2)
علت شكل گيري نگاه معنوي و عارفانه به دين (واقعه عاشورا)
1- تفكيك حكومت و ولايت در دو دهه نخست پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)
2- قرارگيري مفهوم امامت درحوزه كلام اسلامي و خارج شدن آن از حوزه عملي مومنان (فقه)
3- غير سياسي كردن مفهوم امامت توسط شيعيان غالي
4- قرارگيري امامان شيعه به عنوان اقطاب و اولياء در انديشه صوفيان شيعي (از قرن ششم به بعد)
5- غلبه كلام اشعري درانديشه عارفان مسلمان
6- مفهوم «فلسفه شهادت» و آگاهي پيشين امام از حوادث آينده
نتايج رويكرد عارفانه به دين (واقعه عاشورا)
1- بي توجهي به كرامت ذاتي انسان (عناصري چون ملامتيگري و پشمنيه پوشي . ....)
2- كم رنگ كردن تكاليف و توجه بيشتر به درون
3- فقدان روح حماسي و اجتماعي در عرفان مصطلح اسلامي
4- تبديل فرهنگ حقيقي به فرهنگ مجازي
5- تلاش براي آزادي دروني و عدم توجه به آزادي بيروني
6- تخفيف عقل و تلاشهاي آن و رواج روح تسليم بواسطه غلبه كلام اشعري درانديشه عارفان مسلمان
7- خالص نبودن دريافت هاي عارفانه بواسطه تاثير اديان و مكاتب ديگر در آموزه هاي عرفان اسلامي
......
1-(مجموعه مقالات/ ص 57)
2-(مثنوي معنوي دفتر ششم/ ابيات 782 الي 810)
3- برداشت سياسي
ـ .... اوج گرفتن احساسات مذهبي از شهريور 1320 به بعد و بدنبال آن نفوذ افكار سياسي و اجتماعي غرب و شرق علماي شيعه را به مبارزه طلبيد پس از مشاركت علما در مشروطه و شركت در تبيين و روشن كردن جنبه هاي سياسي اسلام در رساله هايي كه در آن زمان تاليف شد باعث گرديد در دهه چهل بار ديگر داعيه رهبري اسلام كه رهبري ديني راترويج مي كرد فزوني يابد. ضميمه شدن اين مبارزات فكري با مبارزات سياسي، راه بهره گيري از نهضت امام حسين (ع) را باز كرد.
ـ ضرورت اين بحث از چند جهت روشن بود سخن بر سر وجود نظام ظالمانه اي كه بايد سرنگون مي شد سخن بر شهادت بود كه در اعدامهاي رژيم ستمشاهي پهلوي تبلور داشت. سخن بر سر بيرون آمد شيعه از ركود بود. اين ركود تا اندازه اي در افراط از برداشتهاي معنوي از كربلا بود. در فضايي كه امام خميني (ره) كتاب ولايت فقيه را نگاشت و ولايت فقيه را به عنوان يك نظريه جامع حكومتي تبيين مي كرد در ايران نوشته هايي منتشر مي شد همچون «راه حسين»، «الفباي قيام امام حسين (ع)»، «شهيد جاويد»، «تحريفات عاشورا» و «شهادت» اين كتابها بر پايه نگرشهاي مختلفي تاليف شده و گاه ميان نويسندگان آنها تعارضاتي وجود داشت اما همه به اين نتيجه رسيده بودند كه بايد از نهضت عاشورا برداشت سياسي جدي تري كرد. از ميان اين كتابها بيشترين جدال را كتاب «شهيد جاويد» برانگيخت.... (1)
چگونگي شكل گيري نگاه عقلاني و تحليلي به دين (واقعه عاشورا)
ـ جريان نوگرايي فكري در ميان متفكران و نويسندگان شيعه و اهل سنت، سابقه چندان زيادي ندارد و آغاز آن اصولاً به زمان سيد جمال (1254 – 1314 ه ) مصلح نوگراي اسلامي بر مي گردد. اين جريان در بادي امر، مسائلي از قبيل لزوم تجديد نظر و بازنگري در فكر ديني و توجيه تجربي قرآن و مفاهيم ديني را در بر مي گرفت ولي رفته رفته، دامنة آن گسترش يافته و ابعاد مغفول اسلام ـ مانند انديشه هاي سياسي و اجتماعي آن را نيز شامل گرديد.
ـ با طرح اسلام، به صورت يك ايدئولوژي اجتماعي و سياسي در ميان متفكران شيعه و سني گرايش شديدي در بين آنان براي مطالعه سرگذشت سياسي ـ اجتماعي اسلام پيدا شد، اين سرگذشت به راحتي مي توانست آنها را با مباني تفكر سياسي اسلام آشنا ساخته و آنان را براي بسيج عمومي مردم عليه نظامهاي فاسد ياري دهد... «جهاد» و «شهادت» هر دو از ابزارهاي لازم و شكنده براي يك رويارويي كامل با استبداد داخلي و استعمار خارجي بودند كه اين مصلحان نوگرا، آن دو را فقط مي توانستند از فرهنگ عاشورا، وارد مسلمانان امروزي نمايند....
نوگرايان شيعه با درك عميق و درست موقعيت سياسي شيعه و نيز توانمندي آشكار فرهنگ عاشورا براي پاسخگويي به نيارهاي جامعة شيعي و حتي غير شيعي امروز، براي نخستين بار بحث خود را پيرامون نهضت عاشورا براساس تحليل انتقادي متون تاريخي، به منظور كشف عدم تجانس و بي دقتيهاي آن منابع قرار دادند و از جهتي كوشيدند به استخراج آموزه هاي سياسي و اجتماعي عاشورا و تبيين درست و منطقي اهداف اصلاح طلبانه امام حسين (ع) به زبان نسل جديد بپردازند.
ويژگيهاي آثار نوگرايان به دين (واقعه عاشورا)
1- تاكيد بر تحليل عاشورا بجاي تجليل از آن.
2- آشكار شدن جنبه اي سياسي، اجتماعي نهضت.
3- توجه به كليات وقايع و نه جزئيات آن.
4- تمايل به توجيه عقلاني و منطقي مسائل مربوط به عاشورا.
5- مبارزه با خرافت و تحريف زدايي از واقعه.
6- گسترش نگاه جامعه شناسانه.
7- تمايل به تفسير طبيعي و علمي حوادث عاشورا.
........
1- (مجموعه مقالات/ ص 97)
2-(محمد حكيم پور/ مجموعه مقالات/ ج 3/ ص 135)
منبع: ویژهنامه محرم خبرگزاری ایرنا

تحليلى جامعهشناختى از سنت عزادارى امام حسین(ع)
«حرم سيدالشهدا(ع) مزار انبيا و ملائكه است».
«زيارت سيدالشهدا(ع) موجب برآورده شدن حوايج دنيوى و به دست آوردن ثوابهاى اخروى و استكمالات معنوى مىشود».
راه انداختن دستههاى سينهزن و زنجير زن، پوشيدن لباس سياه، حمل پرچمهاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اينها، همه براى زنده نگهداشتن فرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اينها يا ناشى از اغراض سوء است و يا از كمال بىخبرى و بىسليقگى.
«كنش اجتماعى» را مىتوان به عنوان سادهترين عنصر زندگى اجتماعى انسان در نظر گرفت. از «كنش اجتماعى» چنين تعبير كردهاند: «حركتبارزى كه از يك انسان براى حصول هدفى نسبتبه انسان ديگر، صادر مىشود.» وقتى «كنش اجتماعى» استمرار يابد «تحريك متقابل اجتماعى» روى مىدهد و اين تحريك به «ارتباط متقابل اجتماعى» منجر مىشود.
براثر «ارتباط متقابل اجتماعى» كنشهاى اجتماعى يك انسان با كنشهاى اجتماعى انسانهاى ديگرى كه در پيرامون او هستند، مىآميزند و از اين آميزش، «كنشهاى متقابل اجتماعى» به وجود مىآيند. از «كنشهاى متقابل اجتماعى»، كه يكى از مفاهيم محورى در جامعهشناسى است، مىتوان چنين تعبير كرد: كنشهايى هستند كه بين دو يا چند انسان واقع مىشوند و در ميان آنان نوعى هماهنگى به وجود مىآورند.
كنشهاى متقابل اجتماعى در تقسيم نخستين، بر دو قسماند: پيوسته و گسسته.
كنشهاى متقابل اجتماعى پيوسته آنهايى است كه در جهتيگانهاى صورت مىگيرند; مانند گفتگو براى كشف يك حقيقت و يا تعاون براى تحقق يك امر خير.
كنشهاى متقابل اجتماعى گسسته آنهايى است كه جهتيگانهاى ندارند; مانند رقابت و ستيز.
دوام و استحكام زندگى اجتماعى به آميختن كنشهاى متقابل پيوسته و گسسته بستگى دارد و بدينگونه است كه مفهوم «همسازى» مطرح مىشود.
«همسازى» كوششى براى رفع اختلاف كنشهاى متقابل پيوسته و گسسته است. صورت كامل همسازى «سازگارى» مىباشد كه نه «سازش» است و نه «توافق»; زيرا در اين دو، تنزل از مواضع مطرح مىباشد، در حالى كه در سازگارى اصلا سخن از تنزل نيست، هر چند ممكن است در مواردى هم تنزلى رخ دهد، بلكه سخن در اين است كه مىدانند به هم نزديك مىشوند و مىخواهند كه به هم نزديك شوند. بدين دليل، از «سازگارى» به همسازىاى كه با خواست و آگاهى شخصى صورت مىگيرد، تعبير شده است. از همسازى كنشهاى متقابل پيوسته و گسسته، «گروه اجتماعى» پديد مىآيد.
«گروه اجتماعى» نيز يكى ديگر از مفاهيم محورى جامعهشناسى است و از آن به دو يا عده بيشترى از انسانها تعبير مىشود كه كنشهاى متقابلى بين آنان روى مىدهد و از همسازى برخوردارند.
كنشهاى متقابل اعضاى گروه و خردهگروهها موجب «پويايى گروهى» مىشود و بر اثر آن، اعضاى گروه در زندگى يكديگر رخنه مىكنند و به يكديگر وابسته مىشوند و در نتيجه، به اتحاد بيشترى دست مىيابند. «نفوذ متقابل گروهى» و «اتكاى متقابل گروهى» از اين طريق حاصل مىشود. از هماهنگى و سنخيتى كه بدين منظور در رفتار اعضاى گروه پديد مىآيد «رفتار گروهى» ظاهر مىشود.
گونهاى از «رفتار گروهى»، كه جنبه عاطفى شديد دارد و بر كنشها و يا واكنشهاى متقابل دورانى استوار است، «رفتار جمعى» ناميده مىشود.
كنشها يا واكنشهاى مزبور به «واگيرى اجتماعى» مىانجامد; يعنى بر اثر آنها، اعضاى گروه به سرعت و با شدتى فزاينده، رفتار عاطفى يكديگر را فرامىگيرند و در نتيجه، از نوعى مسانخت عاطفى برخوردار مىشوند.
گروه برخوردار از «رفتار جمعى» را «جمع» مىنامند.
جامعهشناسان معمولا از مفهوم «جمع»، خود را به مفهوم «جماعت»، كه مهمترين نوع جمع است، مىرسانند و آنگاه تحقيق خود را روى «جماعت» متمركز مىكنند. «جماعت» جمعى است پرمسانخت، مركب از اشخاصى كه معمولا در يكجا گرد نمىآيند، با يكديگر «ربط» مىيابند و به «جنب و جوش» مىافتند.
«ربط» رابطه عاطفى عميقى است كه دو يا چند تن را به يكديگر پيوند مىدهد، به طورى كه آنان به راحتى و خودبه خود با يكديگر هماهنگ مىشوند. «جنب و جوش» رفتار عاطفى آشكارى است كه بر اثر ربط اشخاص روى مىدهد; مانند كف زدن و يا تكبير گفتن. يكى از انواع جماعت، كه با ساير انواع آن فرق بسيار دارد و از اينرو، مىتوان آن را جمعى مستقل از جماعتبه شمار آورد، «جماعت نامجاور» يا «عامه» است. «عامه» جمعى است كم تشابه و تسانخ، مركب از افرادى كه معمولا در يك جا گرد نمىآيند، ولى به سبب مصالح مشترك خود با يكديگر ارتباط پيدا مىكنند و موجد «عقيده عمومى» و «وفاق عمومى» مىشوند.
مقصود از «عقيده عمومى» قضاوتى است كه مورد قبول عامه باشد; مانند قضاوت عامه كتابخوان كه «كتاب در وضع فعلى از عرضه و تقاضاى متناسبى برخوردار نيست» و يا قضاوت عامه ورزشكار كه «مسؤول امور ورزشى كشور، درايت كافى ندارد.» منظور از «وفاق عمومى» نيز عقيدهاى استسخت دامنهدار و ريشهدار مانند عقيده عامه كتابخوان كه «كتاب، ناصح مشفق و انيس كنج تنهايى است» و يا مانند عقيده عامه ورزشكار كه «تواضع و جوانمردى دو ويژگى جدايىناپذير ورزشكار واقعى است.»
اكنون نوبت آن است كه بحث را به گونهاى هدايت كنيم تا مناسبت طرح اين مفاهيم جامعهشناختى را با آنچه قصد اداى آن را داريم، روشن سازد:
هر جامعه انسانى (1) را مورد مداقه قرار دهيم، متوجه مىشويم به طور عمده از چندين «عامه» تشكيل شده است و هر «عامه»اى را مورد بررسى قرار دهيم، متوجه مىشويم كه بر اساس «عقيده عمومى» و «وفاق عمومى» از خويش، عمل و عكسالعمل بروز مىدهد. بنابراين، مىتوانيم بگوييم: هر جامعهاى بر اساس عقايد و وفاقهاى عمومى به حيات اجتماعىاش ادامه مىدهد.
از سخن فوق، مىتوان چنين استفاده كرد كه: نفوذ در عقايد و وفاقهاى عمومى و تغيير آنها مساوى با نفوذ و تغيير حيات اجتماعى است. به همين دليل، «عقيده عمومى» و «وفاق عمومى» به شدت مورد توجه جامعهشناسان و علماى سياست قرار دارد.
اگر بخواهيم جامعهاى را در راستاى يك مكتب قرار دهيم بايد چارهاى بينديشيم تا عقيده عمومى در اين راستا قرار گيرد. براى اين كار، به طور كلى، از چهار شيوه بهره گرفته مىشود:
الف - تطميع;
ب - تهديد;
ج - تخريب;
د - تبليغ;
در ميان اين چهار شيوه، تقريبا همه محققان قبول دارند كه چهارمين شيوه از همه كارسازتر و مؤثرتر و بنابراين، مهمتر است. (2) و باز به همين دليل، جامعهشناسان و علماى سياست، تحقيقات وسيعى در اين زمينه انجام دادهاند كه هنوز هم اين تحقيقات به گونههايى ادامه دارد. متاسفانه به سبب گستردگى آن تحقيقات و عدم مجال، در اينجا، ذكر گزارشى - هرچند اجمالى - از آنها مقدور نيست. بنابراين، فقط به چند مطلب، كه با اين بحث تناسب بيشترى دارد، اشاره مىكنيم:
يكى از شيوههاى بسيار مؤثر تبليغى، تشكيل جلسات «تذكر» درباره امرى است كه ترويج آن مورد نظر است. در اين جلسات به طور عمده، از مكانيسم «كنش و يا واكنش متقابل دورانى» استفاده مىشود; بدين صورت كه افراد گرد آمده، به وسيله «ذاكر» تحريك مىشوند. اين تحريك، واكنشى در افراد به وجود مىآورد. اين واكنش در «ذاكر» مؤثر مىافتد و واكنش شديدترى را موجب مىشود. اين واكنش شديدتر، خود تحريكى مجدد نسبتبه آن افراد خواهد بود و باز واكنش و تحريكى ديگر. به اين طريق، همواره بر شدت واكنش متناسخ آن افراد افزوده مىشود و اين همان است كه از آن اينچنين تعبير مىشود: كنشهاى متقابل و واكنشهاى درونى اينچنين، به واگيرى اجتماعى مىانجامد.
جلسات عزادارى امام حسينعليهالسلام را در اين ارتباط مىتوان مورد مداقه قرار داد. عزادارى امام حسينعليهالسلام از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسى است. بحمدالله، بسيارى از اين ابعاد، توسط علماى دين تا حدودى مورد بررسى قرار گرفته است، اما در اين بحث، بعدى كه ذكر شد، مد نظر است.
وقتى از اين زاويه نيز در توصيههاى ائمه اطهارعليهمالسلام به تشكيل جلسات عزادارى امام حسينعليهالسلام نگاه كنيم اين كار را بسيار حكيمانه مىيابيم، به گونهاى كه موجب مىشود بيش از پيش به اين انوار طيبهعليهمالسلام ارادت ورزيم.
يكى ديگر از شيوههاى مؤثر تبليغى، تعيين «اسوه» براى مردم است. لازم استبينديشيم كه در عين اسوه بودن و هادى بودن همه ائمه اطهارعليهمالسلام چرا امام حسينعليهالسلام به عنوان مصباح هدايت و كشتى نجات، مطرح مىشود؟ چرا تربت مرقد او از ويژگى وحرمتبرخورداراست؟آيا غير از اين است كه دقيقترين ابعاد يك اسوه، در امام حسينعليهالسلام تجلى تام يافته است.
از ديگر شيوههاى مؤثر، در مرحله نخست، جعل شعاير و در مرحله بعد، تثبيت و ترويج آن شعاير مىباشد; زيرا در صورت انجام گرفتن اين كار، آن ايده مطلوب، تثبيت و ترويجشدهاست.
راه انداختن دستههاى سينهزن و زنجير زن، پوشيدن لباس سياه، حمل پرچمهاى رنگارنگ، علم، علامت و مانند اينها، همه براى زنده نگهداشتنفرهنگ عاشورا، امر ضرورى است و مبارزه با اينها يا ناشى از اغراض سوء است و يا از كمال بىخبرى و بىسليقگى. آرى، برخورد اصلاحى و تكميلى و تحسينى از سوى فرزانگان آشنا با مذاق شرع، نه تنها صحيح است، بلكه لازم هم مىباشد و اعتراض به مغرضان يا بىخبرانى است كه با اين شعاير بر خورد حذفى مىكنند.
از جمله شيوههاى قابل ملاحظه، تعيين مكانهايى براى انجام دادن مناسك ويژه مىباشد تا افراد با رو آوردن به آن مكانها و انجام آن مناسك، تجديد عهدى با اعتقاد و ايده مطلوب كرده باشند و با اين كار، دلها هرچه بيشتر با آن ايده گره بخورد.
در اين ارتباط، توجه به رواياتى كه حاوى مضامين ذيل است، مفيد به نظر مىرسد:
«حرم سيدالشهداعليهالسلام مزار انبيا و ملائكه است». (3)
«زيارت سيدالشهداعليهالسلام را ترك نكنيد». (4)
«زيارت سيدالشهدا عليهالسلام موجب برآورده شدن حوايج دنيوى و به دست آوردن ثوابهاى اخروى و استكمالات معنوى مىشود». (5)
براى تكميل اين بحثبه نظر مىرسد تذكر دو مطلب ضرورى باشد:
1- ممكن است تصور شود نفوذ در عقيده عمومى عملى ناپسند است و تغيير آن را بايد نوعى خيانتبه مردم تلقى كرد; اما اين تصور هيچ اساسى ندارد و حقيقت، آن است كه صرف نفوذ در عقيده عمومى و تغيير آن را نه مىتوان خوب شمرد و نه بد. اين بدان بستگى دارد كه ببينيم نفوذ به چه قصدى و تغيير از چه چيز به چه چيزى است.(دقتشود.)
2- بعضى عقيده دارند كه اصلا برخورد تبليغاتى امر پسنديدهاى نيست، بلكه بايد فقط با روشهاى برهانى، مردم را به تشخيص حق از باطل موفق ساخت. هرچند بررسى انتقادى اين سخن مجال ديگرى مىطلبد، اما اجمالا در حد اعلان موضع بايد يادآور شويم كه:
اولا، هرگز روشهاى برهانى در سطح عمومى جامعه، ما را از برخوردهاى تبليغاتى مستغنى نمىكند و بايد گفت: هريك به جاى خويش نيكوست.
ثانيا، حتى فرزانگان و خواص جامعه نيز نيازمند تبليغات حساب شده و فنىاند تا علاوه بر تشخيص حق، انگيزه كافى براى عمل بر طبق آن داشته باشند اين مطلب دقيق و لطيف، مربوط به فلسفه اخلاق و روانشناسى تربيتى است و بايد همانجا مورد بحث قرار گيرد كه صرف اقناع عقلى نمىتواند محرك انسان به سوى عمل باشد; اگرچه ظاهر راى افلاطون مقابل اين است.
اين بحث را با ذكر فرازهايى از بيانات رهبر كبير انقلاب، حضرت امام خمينىقدس سره به پايان مىبريم:
«در آن وقت، يكى از حرفها كه هى رايجبود مىگفتند: ملت گريه; براى اينكه مجالس روضه را از دستشان بگيرند. اين كه همه مجالس روضه را آن وقت تعطيل كردند، آن هم به دست كسى كه خودش در مجالس روضه مىرفت و آن بازىها را در مىآورد، قضيه مجلس روضه بود يا از مجلس روضه آنها يك چيز ديگر مىفهميدند و آن را مىخواستند از بين ببرند؟» (6)
«امروز ما به مجالس تعزيه و روضه بيشتر از سابق احتياج داريم.» (7)
«زنده نگهداشتن عاشورا يك مساله بسيار مهم سياسى - عبادى است. عزادارى كردن براى شهيدى كه همه چيز را در راه اسلام داد يك مساله سياسى است. يك مسالهاى است كه در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از اين اجتماعات استفاده مىكنيم. (8) »
«مجالس عزا را با همان شكوهى كه پيشتر انجام مىگرفت و بيشتر از آن، حفظ كنيد و اهل منبر - ايدهمالله تعالى - كوشش كنند در اين كه مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامى و مسائل سياسى اسلامى، مسائل اجتماعى اسلامى و از روضه دستبرنداريد كه ما با روضه زنده هستيم.» (9)
پىنوشتها:
-----------------------------------------
1- غير از جوامع ابتدايى; زيرا در آنها عامه وجود ندارد.
2- هر چند در بينش اسلامى، تقديم و تاخير اين شيوهها وابسته به يك سلسله معيارهاى ارزشى ويژه اين فرهنگ الهى است و از اين حيث، بايد در فرصت مناسبت ديگرى به بحث پرداخت، لكن در اين مقال، اين بررسى از حيث تحليل جامعهشناسانه مدنظر است.
3- ر. ك. به: محمد تقى مجلسى، بحارالانوار، ابواب ما يختص بتاريخ الحسينبنعلى عليهماالسلام، باب34، بابثوابالبكاء على مصيبته و مصائب سائر الائمة عليهمالسلام و فيه ادب الماتم يوم عاشوراء، ج 44، ص 278 -296
4- ر. ك. به: كامل الزيارات، باب 38، روايت 1 و 4 و نيز باب 10 روايت 1
5- پيشين، باب 41، روايت3
6- پيشين، باب46، روايت 1 و 2 ; باب49 و روايت 1، 2 و 5 ، باب 51 ; روايت 1 باب56 ; روايت3 ، باب59 ; روايت 2، باب49 ; روايت6 ، باب 22 ; روايت 1 و 2 ، باب 44 ; روايت 1 ، باب 50 ; روايت 1 و 2 ، باب 52 ; روايت 1 و 2، باب 54 ; روايت17 و بابها و روايات ديگرى در همان كتاب
7- و 8- و 9- روح الله موسوى (رهبر كبير انقلابقدس سره)، صحيفه نور، ج 8، بيانات در جمع وعاظ و خطباى مذهبى به مناسبتحلول ماه محرم
منبع: فصلنامه معرفت شماره 20
--------------------------------------------------------------------------------